آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

آردین و آوینا دو قلوهایی از جنس عشق

به زندگی ما دو قلو ها خوش اومدید!

این وبلاگ سرگذشت زندگی دو قلو های دختر پسر آردین و آوینا از طرف پدرشون است.

آهای خانوم معلم چقدر جریمه باید؟

همانطور که تو پست قبلی نوشتم دیشب به آوینا  آموزش های حروف الفبای انگلیسی،فصل های سال و ماه  دادم،امروز هم نوشتن اعداد ۱ تا ۱۰ را یادش دادم،البته خیلی ها رو تو مهد یادش داده بودند! فقط اسم خودش رو هرچقدر بهش می گم یاد نمی گیره،نه اینکه نتونه!! اونجوری اسمش رو می نویسد که خودش فکر می کند درست است،دلیلش رو هم نمی دونم. امروز آوینا هم صندلی رو آورده بود بغل یخچال جایی که حروف الفبا روی یخچال چسبیده بودو من و أردین بنده خدا را هم آورده بود که به ما درس یاد بده،یکی یکی آیه های قرآن رو که بلد بود می خوند،حمد و سوره،ناس رو الان بلده جالبه که بعد حمد رو هم با ترجمه اش با زبان شیرین خودش می خوند. تو وسطش آردین که شیطونی می کرد،د...
12 فروردين 1399

همبری

این چند روز وقت نشد چندان با آوینا کار نکرده بودم چون بیشتر وفتم رو با تمرین با آردین گذشته بود،تا دیشب قبل از خواب یه خورده باهاش تمرین کردم،دیشب حروف الفبای انگلیسی،فصول و ماه‌های سال را کار کردیم ،که البته آوینا سریع یاد گرفت خوبی دیگرش این بود که بعد از اون خسته شد و سریع ( ساعت یک شب) خوابش برد. صبح هم که پا شد تخم مرغ البته همانطور که قبلاً گفتم تخم مرغ رنگ شده برای درست کردم تا ظهر گریان  نالان گفت بابا همبری می خواهم!!! آوینا همبری چیه من نمی دونم..!!!؟ همونی که خوشمزه بودی...تو رو خدا...!؟ سیاهه...با سس....!!؟؟ گفتم آوینا چی می خواهی....؟! با نون می خوری با مزه است!!؟ بخدا آوینا نمی دونم چی می خواهی......
11 فروردين 1399

آردین مردی با قدرت ماورایی

همانطور که آوینا ساعت ۳ شب می خوابد آردین ساعت ۸ صبح بیدار است اما اینها تقریبا باید یکی رو همواره بیدار نگه دارند چون اگر بیدار نباشید یه چیزی رو بهم می ریزند،مثلا تمام چایی ها را با شکر قاطی می کنند،اما شاید چطور پس دیشب أوینا از ساعت ۳ با آوینا بودم صبح زود با آردین هستم و کارهای منزل و پخت و پز و خرابکاری بچه ها را جمع آوری می کنم؟!!! اولا من عموما خیلی کم می خوابم و در فضای مجازی فقط تو این وبلاگ چیز می نویسم و روزی یکساعت وقت روی وبلاگ بچه ها می گذارم تا تمام اتفاقات را از بچه ها پوشش دهم و در ضمن من روزی سه الی چهار ساعت بیشتر نمی خوابم یا در حال فعالیتم یا در حال مطالعه و عبادت! اما صبح آردین به شیرکاکایو و شیطنت صبحگاهی آغاز ش...
10 فروردين 1399

ساعت ۳ به وقت غورباقه....

اگر یه نفر ساعت ۳ بیدارتون کند چه احساسی دارید؟ اگر متوجه نیستید چه می گوید ولی باز گریه می کند چی؟ آره آوینا خانوم ساعت ۳ من رو بیدار کرده بابا بیدار شو! بعد بهش می گم آوینا چی شده با همون زبون شیرینش عروسکش رو می آره میگه بابا تو رو خدا !؟! تورو خدا!؟ میگم چی آوینا!؟ غورباقه می خواهد بخوابه!!؟ (اگر مادرشان بود می گفت یکی بزن تو سرش تا بخوابه!!؟  کدوم بچه ساعت ۳ بلند میشه و این خواسته رو دارد؟اما من دنیای کودکان و به ذهن‌شان احترام می گذارم!) گفتم آوینا خواب بگزار اینجا تا بخوابه! آوینا: نه تو رو خدا بزار سر جایش بخوابه گناه داره ،داره گریه می کنه!!! بابا:خوب ببر سر جایش بخوابه!!! آوینا: توی سالن جایش بخ...
10 فروردين 1399

ادامه داستان کبوترها و آوینا

همانطور که تو پست قبلی گفتم امرور آوینا تمام وقتش رو با کبوتر ها گذروند،با کبوترها حرف می زد ،تا آوینا اومد پیش من خوشحال و خندان که بابا میشه امروز غذا درست کنم؟! من هم نخواستم دلش رو بشکنم،گفتم باشه چی می خواهی درست کنی؟  گفت بابا به من نون بده!!؟ می خواهم گوجه کباب درست کنم؟! گفتم باشه نون بهش دادم. رفت توی آشپزخونه سر و صدا می اومد؟ گفتم داره با وسایل آشپزخانه ور می ره نگو برنامه هااا داره! تا اومد بیرون از آشپزخونه نون به دست و به سمت پنجره ای که کبوترها هستند!! گفتم آوینا این چیه!!! فکر می کنید توی نون چی بود و قرار بود چی  کار باهاش کند؟؟؟ توی نون انواع ادویه جان تند فلفل قرمز و سیاه بود ...
9 فروردين 1399

تماشای کبوترها و ماشین های عبوری سرگرمی جدید

در ادامه مواردی که دو قلوها برای گذراندن روزهای کرونایی دارند تماشای کبوترها پشت پنجره و صحبت با هم در خصوص ماشین های عبوری به مدت طولانی و در خواست های متفاوت اونها از جمله مواردی هست که توی این روزها مشهود است.مکالمه چند ثانیه اونها را با هم می شنویم! آوینا:  آردین میای با هم بریم بیرون توی صندلی بشینیم؟!! آردین: ها....!!؟ آوینا : بهت میگم بریم بیرون .... آردین: بهه ( یعنی بله) آوینا: ماشین کیه آردین؟؟! آردین: ماما.... ( آردین همه ماشینها رو میگه ماماست...) آوینا: بابا بریم بیرون عینک بخریم....؟ آردین: بهه.. آوینا: أردین با تو نیستم که.... بعد یه کبوتر از آنطرف در می زند....آردین می بیند و شگفت زده می شود...
9 فروردين 1399