آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

آردین و آوینا دو قلوهایی از جنس عشق

به زندگی ما دو قلو ها خوش اومدید!

این وبلاگ سرگذشت زندگی دو قلو های دختر پسر آردین و آوینا از طرف پدرشون است.

خوشمزه ترین شام سه نفره

همانطور که پیش بینی کرده بودم بچه ها سرما خوردند ،سرما خوردگی آردین رو با سرنگ و آب پرتغال ،آب لیمو تقریبا شکست دادیم اما آوینا پریشب که دکتر برده بودم و دارو می خورد اینها رو نمی خورد همش می گفت شیر موز می خورم ،من هم براش دیشب که اومدم شیر موز و عسل درست کردم و خورد دیگه دیدم کم کم حالش مساعد شد چون بعد از اون دستشویی رفت و مشکلش برطرف شد.تا شب وقتی خواب بودیم گفت بابا گشنمه پلو سفید می خواهم، این بهترین خبر برام بود چون دیروز دخترم چیزی نخورده بود. اما آردین هم بیدار شده بود همون نصف شب بیدار شدم برای بچه ها غذا درست کردم و یه شام سه نفره خوشمزه خوردیم. خوشمزه از این نظر که پیام آور خوب شدن دو قلوهاست.و ما تونسته بودیم بر بیماری غلب...
8 اسفند 1398

موضوع ماشین و کاردستی های آوینا و گوش درد آوینا

دیروز که مهد بچه ها تعطیل بود به همین دلیل دوقلوها خونه بودند و آوینا با خاله اش کاردستی درست کرد که یک سری از کارهایش رو تو پست قبلی گذاشتیم یکی از کاردستی هایش ماشین بزرگ بود،چون ماشین ما جک شاسی بلند اس ۵ است که آردین هم عاشق اونه و وقتی تو خیابون هستیم میگه بابا و اشاره می کند که مثل ماشین ماست. این کاردستی ها با عکس خرس و کفش دوزک و جوجه تیغی بود. در ضمن دیشب آوینا تا دیر وقت بی علت بیدار بود و بهونه گوش درد را می گرفت تا صبح بردمش مهد کودک و بعد ازظهر هم وقتی مربی مهدش گفت آوینا گریه می کنه که گوشش درد می کند تا من سریع خودم را رساندم تا آوینا تو بغل من آروم گرفت تا خوابید.الان هم خواب است امیدوارم بیدار بشه و حالش خوب ...
6 اسفند 1398

کادوی مامان نسرین برای دو قلوها

امروز مامان نسرین گفت برای دو قلو ها کادو گرفته ،برای آوینا عروسک سخنگو که شعر می خونه و باید پوشک بشه گرفته است 👰 و برای آردین هم دیگه جای سوال ندارد ماشین اون هم از نوع اتوبوسش گرفته است.   ...
4 اسفند 1398

حالا دو قلو ها حالشان بهتر است

دیشب رفتیم رستوران بناییه در انتهای اتوبان ارتش که دارای خانه های سنتی است و دوقلوها که حالشان بهتر شده است و بازی کردند. اما شب مجدد به آردین دو تا لیوان آب پرتغال دادم و شب هر یک ساعت یکبار تب و دمای بدنشان را چک کردم و دمای هوای اتاق را گرم نگه داشتم و هر وقت که پتو از روی دوقلوها می افتاد می انداختم رویشان ،به مربی مهد هم تاکید کردم داروی بچه ها را بدهد خدا را شکر ظهر هم زنگ زدم مربی مهد گفت بچه ها دارند نهار می خورند الحمدالله حالشان بهتر است. بعدازظهر هم دیدم آوینا کاملا آبریزش بینی ندارد و آردین هم سرفه اش قطع شده است. الان هم در حال تماشای تلویزیون زبان انگلیسی شبکه جم هستند.   ...
3 اسفند 1398

سرنگ و دستگاه بخور برای دو قلوها

امروز صبح که بلند شدم دیدم بچه ها هنوز آبریزش بینی دارند پس باید یه کاری می کردم به همین خاطر رفتم خرید پرتغال آب گیری ،لیمو و سیب و موز خریدم اما چون بچه ها مشکل دارند سر خوردن این جور چیزها !سرنگ رو آوردم که در حال نگاه کردن  تلویزیون بهشون بدم که البته آوینا دوست نداشت اما موزش رو تا آخر خورد! اما آردین یه لیوان پر از آب پرتغال و آب لیمو شیرین رو با این وسیله خورد! در ضمن بابا آردین رو برد حموم قبل از خواب و برای اینکه مجدد سرما نخورد دو سه تا پتو روش گذاشت و دستگاه بخور رو روشن گذاشت که خوشبختانه بعد از ظهر دیگه حالش بهتر شده بود.   ...
2 اسفند 1398

پیش به سمت مبارزه با سرماخوردگی

امروز متاسفانه مادر بچه ها مریض شد اما خبر بد برای من این خواهد بود که هم باید مراقب مادر بچه ها باشم هم باید مراقب باشم تا دو قلو ها سرما نخورند چون اونها خیلی حساس هستند و سرماخوردگی اگر با تب همراه باشد می تواند خطرناک باشد. اما امروز بچه ها اومده بودند خونه بابا صادق و  آردین با پدربزرگ اسب سواری رو تمرین کرد.   ...
1 اسفند 1398

خواهرانه ای از جنس آوینا!

امروز آوینا خیلی اذیت کرد،من چند بار دعوایش کردم حتی گوش داداشش رو کشید و خون اومد،اما وقتی باهاش صحبت کردم به اشتباه خودش پی برد،اولش یه دستمال آورد گوشهای خونی داداشش رو پاک کرد،بعدش ماست خودش را به داداشش داد تا اون بخوره! بعدش دیدم کاغذ دعا رو برعکس گرفته دارد می خوند ،بهش گفتم چی می خونی گفت قل اعوذ و بالرب الناس ....گفتم دخترم چیکار ....گفت مگه نمی بینی قرآن می خونم!   ...
30 بهمن 1398

تعارف میرزا قاسمی به کل نی نی وبلاگی ها

امروز بابا میرزاقاسمی آورد آردین با اصرار خواست بخوره حتی نداشت سفره بیارم تا بخوره و خالی خالی میرزا قاسمی رو خورد و با این فیگور کل نی نی وبلاگی ها رو تعارف به میرزا قاسمی کرد!!   ...
29 بهمن 1398