آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

پسری مقدس و پاک همنام محمد(ص) و دختری پاک و مطهر همنام فاطمه(س)

یه املت سه نفره!

دیشب یه املت درست کردم که باهاش انگشتانم می خوردی ،اما دو تا مهمون ویژه داشتم آوینا و آردین هم به من پیوستند و یه املت سه نفره مشتی زدیم!   ...
8 مهر 1398

محتویات بمب آردین

آردین چون غذا نمی خوره ناچاریم چیزهای مقوی بهش بدهم تا مراحل رشد رو داشته باشه،یکی از این غذاها بمب دست ساز پدر است محتویات این بمب متفاوت است از ارده و خامه گرفته تا پودر پسته و سرلاک و شیر و موز انبه و.. در این معجون متفاوت است. آردین چندان. علاقه ای به این معجون ندارد اما باید این غذای مقوی رو میل کند.🤢   ...
7 مهر 1398

آردین به نقاشی علاقه پیدا کرده است

آردین دوست داره نقاشی بکشه اما چطور و چگونه نمی دونه،تمرکز لازم برای کشیدن نقاشی ندارد! به همین خاطر بهش می گیم قهرمان تلاشش رو می کنه،این چند روز خودکار میگیره دستش و خط خطی می کنه! این زندگی ماست،چه بخواهیم چه نخواهیم! شاید زندگی اون جشنی نیست که بهش دعوت شدی،اما حالا که اومدی پس مردانه برقصیم! ما انتظارمون از آردین آدم فرهیخته بود اما تمام تلاشمون رو می کنیم تا بهترین اتفاق برای بیافتد!   ...
6 مهر 1398

آردین و آوینا در عطر سیب

امروز دختر عمه مادرتان بچه دار شد و یه مهمونی توی عطر سیب گرفت.🤗 تمام مدت آردین در چنگالهای پدر بزرگان بود تا چیزی رو بهم نریزد اما آوینا تحرک بیشتری داشت از شعر خواندن در محوطه تا بازی با حسنا دختر دختر عموی مادرتان...😁 اما آردین هم بازی های خودش رو با آوینا دنبال می کرد.   ...
5 مهر 1398

بازی در شهروند با ماشین توسط آردین آوینا

امروز بچه ها رو دوتایی بردم فروشگاه شهروند تا خرید انجام دهیم ،آوینا و آردین سوار بر ماشین کل شهروند بهم می ریختند و این پدر بود که به تنهایی از اونها محافظت می کرد.😍 امروز آردین از کفش چراغدارش هم رونمایی کرد.🤭 اون هم خوشحال و خندان از اینور به تونر می رفت. ...
5 مهر 1398

آردین حسینیه را بهم می زند

دیروز مادر بزرگ آردین او را برد حسینیه در خونه شوند و آردین هم چون من نبودم کل حسینیه رو بهم ریخت.🤭 اما من دیشب که اومدم بچه ها رو گرفتم و با هم بازی کردیم و از نکات قابل توجه ماشین بازی دو نفره    ...
3 مهر 1398