آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

پسری مقدس و پاک همنام محمد(ص) و دختری پاک و مطهر همنام فاطمه(س)

اول مهر آردینآوینایی

امروز اول مهر آردین و آوینا بود و اونها امروز پیش دبستانی رفتند ،آوینا لباس فرم 👗 قشنگشو پوشید و رفت. بعد که توی آسانسور بودیم آردین گفت من هم می خواهم کلاه بزارم. آوینا هم کلاه خودش رو در آورد گذاشت سر آردین🤭 آردین هم خوشحال و خندان در حالی که جلویش را هم نمی دید رفت پیش سرویس مدرسه اش و به خاله زهرا می گفت کلاه مرا ببین!!!!   ...
1 مهر 1398

آردین عاشق فیلم ستایش و تماشای دربی توسط آوینا

آردین عاشق فیلم ستایش است و از طریقه صحبت کردن حشمت فردوس است و هر شب برنامه رو نگاه می کند. اما آوینا عادت کرده شبها حتما مسواک بزند.بابا هر شب اون رو می بره تا مسواک بزند. آوینا امروز که از مهد اومد گفت بابا پرسی پولیس برد.🤭 گفتم: بابا تو کجا متوجه شدید؟ گفت: تو مهدکودک فوتبال نشون داد!!!! ...
31 شهريور 1398

آوینا و آردین با عشق بابا

امروز یه خورده دیر رسیدم تا شما رو بگیرم از خاله زهرا مادرتان مثل همیشه از قبول شما طفره می رفت.😖 امروز تا رسیدم آردین دو تا و آوینا یه شیر توت فرنگی خوردند. خلاصه این هم یه روز با عشق ما سه تا بود بدون مادر...   ...
30 شهريور 1398

آردین در کف و بمب

امروز بعد از دو روز اومدم پیش بچه ها و در اول صبح که می خواستم برم ماشین رو بشورم آردین هم از خواب پا شد و ناچار شدم اون رو هم ببرم کارواش.اونجا از کف های روی ماشین خیلی تعجب کرد.🤔 بعد اومدم خونه یه بمب درست کردم و خورد بعد موهاشو خروسی کوتاه کردم. بعد هم با آوینا بردمشون حموم و شستمش آوینا هم موهاشو با کشیدن حوله خشک می کرد.🤭   ...
29 شهريور 1398

و من باز دور از بچه ها

من دو روز دارم میرم سفر و مجدد از بچه ها جدا میشم😱 ناراحتم چون خانواده بابت نبود من در اذیت هستند هم مامان بچه ها که بسیار ناراحت هست هم خود بچه ها که خواسته هاشون بدون من بی جواب می مونه.😍😍😍   ...
27 شهريور 1398

و مجدد ما سه نفر

بعد از دوری چند روزه ما سه نفر به هم رسیدیم،وقتی از سر کار می اومدم خونه از شوق آردین آوینا راه رو دویدم تا به شما برسم.😘 آردین وقتی با مامان منصوره بود چون نتونست نگه داردش پاش صدمه دید،درحالی که فقط آردین رو نگه داشته بود.😂 اما من پنج سال است دارم تنهایی شما دو نفر رو نگه می دارم شبها و روزها ‌‌‌‌ به تنهایی!!!و با عشق امیدوارم بزرگ بشوید بدونید نگه داشتن،مریضی،غذا خوردن و ... با من بوده یا حداقل سهم بسیار بزرگی از این مسئله با من بوده است. امروز که اومدم بچه ها را از مهد بگیرم خاله زهرا عکس های آوینا که شامل عکس لب ساحل ،عکس رو ابرها و عکس دلقک بود رو به من داد. امروز آردین با من کمک کرد که لباس ها...
25 شهريور 1398

پایان سفر کیش و آخرین شیطنت های آوینا در هواپیما

در روز آخر ما چند تا پاساژ دیگر رفتیم ،آوینا باز سوار بر کالسکه و ماشین از این پاساژ به اون پاساژ رفت.😁 بعدش نهار رو تو رستوران ناصرالدین شاه میل کرد. بعدش با دوستش کارن پاپ کرن با پاکت آنادلسایی خورد. سوار هواپیما شد ،اینجا اول می گفت کمربندشو نمی بنده و می گفت گرممونه! بعد گفتم اگر کمربندشو نبندی هواپیما تند می ره!ناچار شد کمربندشو ببنده! بعدش گفت بابا دیگه هواپیما نه با ماشین بیاییم. سوار هواپیما هم کل هواپیما را دور می زد که شیطنت کنه! من هم دنبالش. بعد هم که غذای هواپیما رو خورد با دستمال مرطوب ها  هواپیما رو تمیز می کرد. این آخر سفر پر ماجرای آردیناوینایی منهای آردین بود.   ...
24 شهريور 1398

سومین روز آوینا در کیش

سومین روز همراه با خریدها و تفریحات ماشینی آوینا همراه بود.❤️ اول صبح با ماشین اسپورتیجمون رفتیم صبحانه املت زدیم. آوینا در حالت خواب بیدار صبحانه می خورد. بعد رفتیم با ماشینش رفتیم خرید و آسانسور سر جایی که اون می خواست بالا پایین رفتیم. اما خریدهایی هم انجام داد مثل جوراب،شورت لباس،سربند و... که همه چیزی صورتی بود. البته به مادرش هم راهنمایی می کرد و قبل از تست مادر اون تستش می کرد مثل روسری مادر!!!! بعد تو ماشین تا تونست شعر خوند. بعد از اون رفتیم کشتی یونانی ها!!! در انتهای مراسم صبح روز اول چایی و شکلات خوردیم در سرزمین اوشن.   ...
23 شهريور 1398

آردین مردی برای تمام فصول

زمانی که ما اینجا در حال گردش و بازی هستیم آردین هم بیکار ننشسته و در حال شیطنت و بازی هست.😂 مادر بزرگش رفته نذری آبگوشت گرفته اون هم در حال تیلیت کردن آبگوشت با سبزی هست.🤗 بعد لباس زنونه پوشیده افتاده دنبال خاله اش.🤭 پدر بزرگش هم با او حرکت های فضایی انجام می دهد.   ...
23 شهريور 1398