آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

پسری مقدس و پاک همنام محمد(ص) و دختری پاک و مطهر همنام فاطمه(س)

آوینا در سرزمین سافاری کیش

آوینا در بعدازظهر روز دوم سفر خود در کیش ابتدا نهار را در رستوران میرمهنای کیش هم شیطنت کرد هم آواز خواند هم نهار خورد. آوینا بعد از آن در سرزمین سافاری هم بازی کرد،هم ششیطنت کرد،هم گریه کرد هم اذیت کرد.اول اتاق کودک بازی کرد. بعدش در پینت بال لباس جنگی پوشید. بعد در زورب بال لباس نارنجی پوشید. سپس در هرم وحشت دست به اسکلت زد و اسکلت که همه فکر می کردیم عروسک هست بعد فهمیدیم نه اسکلت نیست   گفت به من دست نزن و آوینا ترسید و تا مدتها می گفت بابا نرسیدیم. آوینا بعدش رفت لب دریا و املت خورد.   ...
22 شهريور 1398

صبح روز دوم آوینا در کیش

آوینا صبح رو تو منزل گذروند چون مامانش رفت خرید و پدر و دختر خونه موندن تا آوینا استراحت کنه اما اون بیکار ننشسته و داره با شهرک الفباش روی یخچال بازی می کنه😁 در ضمن دیشب هم بعد از قایق با دوستش کارن ماشین بازی کرد.   ...
22 شهريور 1398

اولین روز آوینا در کیش

اولین روز آوینا در کیش برای آوینا همراه با چالش ها و هیجان های بیشمار همراه بود.😋 اول صبح که ما صبحانه می خوردیم تو بازارچه عربها آوینا همچنان خواب بود.😴 اما وقتی بیدار شد،شیطنت های او با دویدن در پاساژها شروع شد. یه کاپشن صورتی دید که گفت باید برای من بخری و تو هوای گرم می گفت باید بپوشم،سردمه!!!!! بستنی خوردن برنامه بعدی او بود. بعدآوینا با دوستش تو خونه بازی کرد. در بعدازظهر هم آوینا لب اسکله رفت تا کشتی سواری رو تجربه کند. بعد در کشتی از غروب آفتاب لذت برد.   ...
21 شهريور 1398

آردینآوینا منهای آردین درکیش

دیشب ما سفر به کیش را شروع کردیم اما آردین چون شیطنت می کرد با خودمون نیاوردیم😁و خونه مامان منصوره گذاشتیم،سفر ما با شیطنت های آوینا تو فرودگاه آغاز شد جایی که ساک رو تو فرودگاه از این ور به اونور می برد.🤗 وقتی هم داخل هواپیما بودیم می خواست تو این صندلی اون صندلی نشست نهایتا پیش من نشست.😇 اما من ازش می پرسیدم آوینا خاله زهرا ازت پرسیدند کجا رفتی چی  میگی؟گفت  هواپیما، کیش! داخل هواپیما وقتی هواپیما خواست بلند شه گفت می ترسم!با ماشین!هی می گفت یواش! اما آوینا وقتی رسیدیم بالای هوا تازه از این سفر خوشش اومد.نهایتا بعد یکساعت و نیم پرواز به کیش رسیدیم.   ...
21 شهريور 1398

شام غریبان آردینآوینایی

شام غریبان با ایستادن تو صف آش شروع شد.اول با آوینا رفتیم تو صف آش گرفتیم بعد با آردین رفتم تو صف. آردین که می گفتیم بریم پیش حسینی( صاحب تکیه حسینیه) آش بگیریم سینه می زد.  بعدش رفتیم شمع شام غریبان روشن کردیم. آوینا هم طبل پسر همسایه رو گرفت و چند تا طبل می زد می گفت یا حسین.   ...
19 شهريور 1398

ظهر عاشورایی آردینآوینا

امروز ظهر عاشورا بود آوینا مثل دیشب با من و آردین با مادر بزرگش رفتیم مسجد اول دسته اومد آوینا درحال نگاه دسته بود.😉 بعدش رفتیم مسجد به روضه امام حسین گوش می کرد. در انتها که خسته شد گفت بریم ما هم نذری گرفتیم آوینا می گفت حتما باید نذری رو خودم بیارم ونذری خودم رو بخورم. اما آردین اونطرف میدان کل طرف زنونه رو بهم ریخت. ...
19 شهريور 1398

حضور دو قلوها در مراسم شب عاشورا

امشب آردین👦 با مادر بزرگش و آوینا👧 با من در مراسم تاسوعا و شب عاشورای حسینی حضور داشتیم اول آوینا تو مراسم می گفت من می ترسم چون طبل صداش خیلی بلند بود ولی بعد که عادت کرد از صدای 🥁 خودش رفت وسط دسته و سینه می زد و نمی خواست بیاد بیرون. بعد تعزیه شروع شد آوینا سوال درباره افراد تعزیه می کرد اما وقتی تعزیه که تموم شد رفتیم سراغ آردین دیدیم تو بغل مامان بزرگش خوابش برده است.😴   ...
19 شهريور 1398

تبحر آوینا در نقاشی آوینا

این روزها بیشتر وقت آوینا به نقاشی می گذرد و نقاشی های مفهومی زیبا می کشد 😘 یکی از این نقاشی ها عکس یه آدم است که رو لباسش یه آدم هست.   ...
18 شهريور 1398

ابر و ماه و خورشید و حموم!

امروز بچه ها رو بردم🤗 حموم،با بچه ها کلی بازی کردیم آوینا و آردین رنگ انگشتی بازی می کردند آوینا رنگ انگشتی رو می زد دستش و روی دیوار می کوبید،آخرش هم تو حموم عکس خورشید وابر رو کشید!😁   ...
18 شهريور 1398