آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

پسری مقدس و پاک همنام محمد(ص) و دختری پاک و مطهر همنام فاطمه(س)

مشکی پوشی دو قلوها،هندونه میوه مورد علاقه آردین

این شبها که تاسوعا و عاشورا نزدیکه آردین و آوینا هم لباسهای مشکی شونو در آوردند و پوشیدند🤔 اما آردین که مثل یه دستگاه آب هندونه گیری شده شروع به هندونه خوردن گرفت. فردا قراره پدر بزرگتون نذری بدهد به همین خاطر ما اومدیم کمک اونها تا آش درست کنیم. ...
16 شهريور 1398

بازی بچه ها با عروسک های کپل و نارنجی

امروز بعد از سه روز بچه ها رو دیدم 😁دلم براتون خیلی تنگ شده بود الان هم عروسکها رو بهتون دادم خیلی خوشحال شدید آوینا عروسک نارنجی آردین هم عروسک کپل رو گرفته بعضی وقتها هر دو تا رو می گیرند و در دنیای کودکانه خودشون با عروسکها حرف می زنند.🤭   ...
15 شهريور 1398

سوغاتی پدر برای پسر و دختر

😁یه چند روزی بابا مسافرت اراک و اردبیل بود به همین خاطر دور از بچه ها بود اما در این مدت به یاد شما بود یه سوغاتی خوشگل هم برای شما گرفت ،سوغتی بابا عروسک های مدرسه موشها کپل برای آردین👦و نارنجی برای آوینا👧 بود تا باهاش بازی کنند.   ...
14 شهريور 1398

عروسک های سوغاتی بابا برای دختر و پسر

😁یه چند روزی بابا مسافرت اراک و اردبیل بود به همین خاطر دور از بچه ها بود اما در این مدت به یاد شما بود یه سوغاتی خوشگل هم برای شما گرفت ،سوغتی بابا عروسک های مدرسه موشها کپل برای آردین👦و نارنجی برای آوینا👧 بود تا باهاش بازی کنند.   ...
14 شهريور 1398

بی خوابی های پدر به خاطر دختر و پسر

دیشب ما ساعت ۱۱ رفتیم که بخوابیم آوینا عادت دارد سرلاک قبل خواب بخورد من غذای آردین که بمب هست رو دادم اما آوینا خانوم سرلاک اول را خورد سرلاک دوم را خواست اما تاکید کرد که حتما باید مامان درست کنه😂 تو بلد نیستی مامان هم که خواب بود تا ساعت ۲ گریه می کرد 😪الا و بلا باید مامان درست کنه ولی ساعت ۲ دید که به سرلاکش هم نمی رسد راضی شد من درست کنم بعد خوابید.😴 اما مصایب پدر ادامه دارد چون پسر یا همون آردین که بمب خورده بود احتیاج به دستشویی پیدا کرد ساعت ۴  من را بیدار کرد و بعد از دستشویی هم بیخوابی به سرش زده بود و نمی خوابید.   ...
11 شهريور 1398

تاب بازی بچه ها در مهدکودک و خروس کشی با رنگ انگشتی

یه هفته سرویس مهدکودک نمی آید دنبال بچه ها،من می روم دنبال بچه ها و از اونجا ماشین می گیرم میام خونه،امروز ماشینی که گرفتم دیر اومد و تا ماشین بیاید بچه ها تو مهد تاب بازی کردند.😜 آوینا هم چند روز پیش با دستهای کوچیکش تو حموم با رنگ انگشتی خروس کشید   ...
10 شهريور 1398

جشن تولد یاسمین و آردین و آوینا آماده محرم

دیروز تولدت یاسمین بود آردین خونه مامان منصوره بود ولی آوینا با ما اومد تولدی که خود یاسمین خواننده اون بود هم افتاد تو استخر اما آوینا بادکنک بازی می کرد. اولین روز محرم هست بچه ها هم خودشون رو آماده محرم می کنند    ...
9 شهريور 1398

تخم مرغ و شیر تو شیشه غذای آوینا و بمب های دست ساز بابا غذای آردین

این روزها بچه ها که از مهد می آیند منزل بابا مسیول رسیدگی و غذا دادن به بچه‌ها است،آوینا خانوم بقول خودش تخخ مرغ دوست داره و سه تا تخم مرغ می خوره.البته آخر شب هم شیر کاکایو دست ساز بابا هم باشه حرف نداره.👧 اما آقا پسر ما چون غذا نمی خوره بابا باید برای بمب شامل عسل دارویی،پسته،سرلاک،موز،خرما و شیر به آقا پسر ترکیب کنه بده.👦 همه اینها کار باباتونه و مادرتون یا سر کار خیره یا تو گوشی داره با موکلاش چت می کنه یا خوابه.   ...
7 شهريور 1398