آردین و آویناآردین و آوینا، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

آردین و آوینا دو قلوهایی از جنس عشق

تیم ملی عروسک ها...

از سمت راست معرفی می کنم به ترتیب : پاپ اسفنجی زرد،هلو کیتی صورتی،هانا،آوینا،عروسک بی کله،غورباقه،سگ سیاه شماره یک،عروسک،سگ سیاه شماره دو! اما موضوع چیست!؟؟ آوینا همیشه عادت داره عروسک هاشو بخوابند بعد بخوابه،بعضی وقتها این قدر تعداد عروسکهاش زیادند که یادش می ره بخوابد به همین خاطر کم خواب است. الان هم بعد از اینکه از عروسک هایش اطمینان پیدا کرد خوابش برد!!!! اما 🏆  تعلق می گیرد به کسی که بتواند لباس آنا السا رو از تنش بیرون کند. ...
20 فروردين 1399

کادوی پدر برای دو قلوها!!چی می تونی باشه تو این بسته ها؟ شما نظر بدهید؟

از اون اتفاق هایی که گفتم قرار است تو روز تولدشون بیافتد یکی این بسته های است که دیروز براشون گرفتم... سعی کردم یه چیزهایی بگیرم که دوست داشته باشند....البته من عموما هر چند وقت یکبار یه چیزی برایشان می گیرم ،اما این کادو برای روز تولد دو قلو ها خاص است. کار زیاد سختی نیست،اما شما حدس بزنید داخل این کادوها چی هست،چرا سه تا هست اینها مگه سه قلویند....!؟ در ضمن به کاغذ کادوی هدیه ها هم توجه بفرمایید.... ...
20 فروردين 1399

به خانه تناردیه وارد می شوید....کوزت در حال کار است...

کوزت کیه؟ خانه تناردیه کجاست؟ کوزت شخضیت کارتنی بود که تو کارتن بینوایان تو خونه تناردیها به بیگاری کشیده شده بود! این اتفاق تو خونه ما نیز اتفاق افتاد!  بعد از دست گلی که آردین به آب داده بود و صحبتی که با دوقلوها کردیم آوینا شروع به کار کرد...و خونه را به سبک و سیاق خودش تمیز کرد... اولش تمام خط هایی که آردین رو در و دیوار و زمین کشیده بود با دستمال خیس پاک کرد. پسر چقدر خرابکاری می کنی....!؟! مبلها و میزها هم یه شست و شوی اساسی شدند...! آوینا خانوم مبلها خیس می شوند... بزار خرابکاری این پسر رو تمیز کنم بعد...! در حین تمیز کردن خونه  به سبک مادرش غر هم چاشنی کار کردنش بود. پسر آخه اینو چیکا...
20 فروردين 1399

کرونا در خانه ما همچنان تلفات می گیرد....!!!

از اون موقعی که کرونا اومده خوشبختانه هیچکدام از بستگان ما به این بیماری مبتلا نشده ؛ اما چون بچه ها خونه هستند وسایل منزل یکی یکی خراب می شود،بعد از اینکه بچه ها اینقدر یخچال را باز کردند که یخچال خراب شد حالا نوبت تلویزیون است که اینقدر آردین محکم زد بهش و با مداد کشید رویش که متاسفانه تلویزیون خراب شد و نمایندگی هم که زنگ زدم گفت پنل خراب شد و چون تحریم هستیم درست نمی شود...!!!   ...
19 فروردين 1399

داستان آنا،السا همچنان ادامه دارد،آیا داستان پرنسس نیلا برای دو قلو ها منتشر می شود؟

بعد از اینکه آوینا آنا،السا را در تلویزیون دید تمام ذهنش در گیر این کارتون شده است،روز ها راه می رود و بلند بلند شعر آنا السا را می خواند و شب ها هم تو تختش شعر آنا السا را می خواند.... آوینا می خواهم بخوابیم.... بابا من نمی خونم که ،آنا السا می خوانند..‌‌.!!! بابا اولف دماغش چرا هویجه....!!!؟ مگه خرگوشه....!!؟ آنا السا عروسی می کنند...!! دیروز صبح هم بلند شده می گه بابا لباس آنا السا را می پوشم،به مامان نسرین هم بگو عروسک آنا السا بخره!!!؟ جدیدا هم وبلاگ پرنسس نیلا را بهش نشون دادم که تو وبلاگش عکس های آنا السا دارد، و گفتم می خواهد کتاب بنویسد،گیر داده میگه بابا میشه به پرنسس بگی رمان دو قلو ها را بنویسه...
19 فروردين 1399

ایست!!!!!!! بچه مهندس وارد می شود!!

شاید این سوال برایتان مطرح شود چرا کمتر از آردین می نویسم!! همانطور که قبلاً گفتم آردین در حال کار کردن بر روی کلمات است و خیلی از لغات را نمی تواند بگوید و با ایما و اشاره آنها را بیان می کند،علتش هم این است که برخی از سلولهایی که برای ادا جملات است کار نمی کند،مثلا ک ل گ پ چ ژ و ... حروف را نمی تواند بگوید،مثلا بله را بعه می گوید،وقتی حرف زدن را از طرف بگیرید تصویر چیز زیادی برای بیان ندارد. آردین چند تا ویژگی منحصر بفرد دارد که هر کسی نمی تواند از پس اون بر آید: اول علاقه بیش از اندازه او به ماشین است،بیراه نیست اگر بگویم آردین همه جا رو شبیه ماشین می بینه،وقتی سوار ماشین هستیم هم راضی نمی سه باید بره پشت ماشین و رانندگی کند.باره...
18 فروردين 1399

مژده،مژده! فروشگاه آوبینا افتتاح شد...؟!

تایک سال پیش من ماهی یکی دو تا خاطره از بچه ها و بصورت کلی می گذاشتم... مبینا خانم هم فکر کنم حدود یکسال پیش وبلاگش را شروع کرد... تا هفت هشت ماه که قدرت درک بچه ها بیشتر شد چون آوینا از من می خواهد تا خاطرات دلخواهش را بنویسم شروع به نوشتن خاطراتش کردم تا توی وبلاگ با یه سری افراد جدید آشنا شدم ،یکی از اونها به یه دختر مهربون بود که برای همه نظر می گذاشت،هر دفعه آوینا می گفت دیگران برای من چی نوشتند تا کم کم با مبینا آشنا شد و از جملات محبت آمیز مبینا خوشش اومد. آوینا مثل همه کودکان هم سن و سال خودش تو توهم صحبت کردن است و از انفاقات مهد گرفته تا مامان منصوره و خاله راضیه اش به ما صحبت می کنند.الان هم چون کارتن آنا السا را دیده دار...
17 فروردين 1399